این کلمه را همه شنیده اند ، معنی آنرا هم همه میدانند ، اما در کشور عزیز ما چیز هایی زیادی وجود دارد که با معنی خود سازگار نیست مثل همین کلمه . پیاده رو به جایی میگویند که محل گذر عابرین پیاده است ، اما در کشور ما همانطور که گفتم عکس این کلمه صادق است . پیاده رو در ایران در اصل محل عبور راکبین محترم موتورسیکلت ، محل کسب و کار دستفروشان ، انبار مغازه داران ، بارانداز انبارداران ، پارکینگ ، محل تخلیه نخاله های ساختمانی و زباله ، و ... میباشد ، البته این را میتوان به خاطر هنرمندی ما ایرانی ها و ضریب بالای بهره وری در کشورمان دانست ، چون حیف است که از پیاده رو فقط برای پیاده روی استفاده کرد ، این همه خیابان که میتوان در آنها با پای پیاده لابلای اتومبیل ها وول خورد ، چرا برویم در پیاده رو ؟ از پیاده رو میتوان به نحو احسن و برای مصارف فوق استفاده کرد البته میدانم که هموطنان خوش ذوق بنده میتوانند راههای دیگری را نیز برای استفاده بهینه تر از این فضای اضافه شهری که شهرداری هم برای بهسازی آن میلیاردها تومان پول ولخرجی میکند ، پیدا کنند و البته شهرداری هم میتوانند به جای بهسازی پیاده روها ، این هزینه را در جاهای دیگری صرف کند ، حالا بگویید مردم ایران متوجه مشکلات شهرداری نیستند و همیشه متوقعند که دیگران برایشان کاری انجام دهند ، اگر مردم ما متوجه نبودند که جانشان را کف دستشان نمیگذاشتند که از عرض اتوبان ها و از زیر پل عابر پیاده عبور کنند ، آنها میدانند که شهرداری میتواند به جای ساخت پیاده رو و پل عابر پیاده مثلاً قارچ بسازد یا هی جداول کناری اتوبانها را تند تند عوض کند یا هی دست به اصلاح هندسی خیابانها بزند . نکته دیگری هم در مورد عبور از عرض خیابان و رفتن در خیابان به جای پیاده رو وجود دارد که مطمئناً بقیه مردم دنیا آنرا درک نمیکنند ، یکی از نشانه های ترقی جوامع سلامت و آمادگی جسمانی مردم آن جامعه است . وقتی که شما میخواهید از عرض خیابان عبور کنید باید توانایی بالایی داشته باشید مثلاً تمرکز ، سرعت عمل ، آمادگی جسمانی ، شجاعت ( حماقت ) و... در ضمن عبور کردن از خیابان میتواند قهرمان پرور هم باشد و با این کار میتوان قهرمانان پرش ارتفاع ، دوی سرعت ، دوی استقامت ، بدن سازی و پاورلیفتینگ ( برای خالی نبودن عریضه ) ، فوتبال ، بسکتبال و والیبال ، از همه مهمتر فوتسال و دیگر ورزشها را پرورش داد . ببینید چقدر مردم به فکر دولت هستند ، این مردم حتی حاضرند از جانشان بگذرند تا هزینه های اضافی مثل ساخت ورزشگاه ها ، سینما ، کتابخانه ، پارک ، هتل و بیمارستان ، پل عابر پیاده ، پیاده رو ، و ... دیگر بر گردن دولت نباشد تا دولت بتواند راحت تر برنامه هایش را اجرا کند . باز هم قدر این ملت با شعور با فرهنگ و فهیم را ندانید .
۱۳۸۹ فروردین ۱۸, چهارشنبه
۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
عید زود گذر
امسال عید برای من خیلی زود گذشت ، اصلاً نفهمیدم که کی تموم شد . امروز هم که 14 فروردین ، اولین روز کاریم در سال جدید به حساب میاد . نمیدونم که چرا امسال عید اینقدر زود گذشت ، در اینجور مواقع میگن که حتماً خیلی به آدرم خوش گذشته ولی به خدا به من زیاد هم خوش نگذشته ، ناراضی نیستم ولی در هر حال اونجوری که میخواستم نبود . نه خوب تونستم استراحت کنم و نه خوب تونستم که کارهای عقب افتادم رو انجام بدم ، در یک چشم بهم زدن گذشت .
خانه مادر زنم بودم و تلویزین داشت یک موزیک قدیمی پخش میکرد و مادر زنم هم با اعتماد کامل در مورد یک آهنگ گفت که 2 یا 3 سال پیش خیلی باب شده بود و با نشونه هایی که میداد یادم افتاد داره در مورد آهنگی حرف میزنه که در سالهای اول دهه 90 میلادی مود شده بود و وقتی بهش گفتم که آهنگه برای 20 سال پیش ، شاخ در آورده بود و خودم هم که فکر کردم دیدم که حق داره چون 20 سال مثل برق گذشت . ایکاش میشد از این گذر عمر استفاده بهتری میکردم ، هر چند که من در زندگی هیچوقا افسوس گذشته رو نمیخورم ، چون وقتی که به گذشته خودم نگاه میکنم ، کم موفق نبودم درسته اونقدری نبوده که بهش افتخار کنم بگم که عجب آدم خفنی هستم ولی به اندازه خودم از زندگیم لذت بردم و همین برام کافیه ، تنها دقدقه فعلی زندگیم هم اینه که برای آیندم نمیتونم برنامه ریزی درستی انجام بدم و این مسئله خیلی اعصاب رو بهم میریزه . امید وارم که تمامی هم وطنهای عزیز موفق باشن و تو این سال جدید بتونن کار های جدیدی انجام بدن و موفقیتهای خوبی هم نصیبشون بشه .
خانه مادر زنم بودم و تلویزین داشت یک موزیک قدیمی پخش میکرد و مادر زنم هم با اعتماد کامل در مورد یک آهنگ گفت که 2 یا 3 سال پیش خیلی باب شده بود و با نشونه هایی که میداد یادم افتاد داره در مورد آهنگی حرف میزنه که در سالهای اول دهه 90 میلادی مود شده بود و وقتی بهش گفتم که آهنگه برای 20 سال پیش ، شاخ در آورده بود و خودم هم که فکر کردم دیدم که حق داره چون 20 سال مثل برق گذشت . ایکاش میشد از این گذر عمر استفاده بهتری میکردم ، هر چند که من در زندگی هیچوقا افسوس گذشته رو نمیخورم ، چون وقتی که به گذشته خودم نگاه میکنم ، کم موفق نبودم درسته اونقدری نبوده که بهش افتخار کنم بگم که عجب آدم خفنی هستم ولی به اندازه خودم از زندگیم لذت بردم و همین برام کافیه ، تنها دقدقه فعلی زندگیم هم اینه که برای آیندم نمیتونم برنامه ریزی درستی انجام بدم و این مسئله خیلی اعصاب رو بهم میریزه . امید وارم که تمامی هم وطنهای عزیز موفق باشن و تو این سال جدید بتونن کار های جدیدی انجام بدن و موفقیتهای خوبی هم نصیبشون بشه .
وبلاگ نویسی فوق حرفه ای
چند روز پیش دنبال یک برنامه خاص میگشتم به بعد از جستجو با گوگل به چندین وبلاگ و سایت رسیدم . خوب سایتها که همگی سایتهایی بودند که اون برنامه رو برای فروش گذاشته بودن و امکان خرید هم برای ما ایرانی ها وجود نداشت و اما در مورد وبلاگ ها ، در بین تمامی وبلاگهایی که دیدم یکی شون خیلی برام جالب بود ، در اون وبلاگ توضیحات مفصلی درباره اون برنامه داده شده بود و لینکی هم برای دانلود رایگان برنامه گذاشته بود . تفاوت اون وبلاگ با وبلاگ های دیگه تعداد بازدید کننده و پستهاش بود ، بیشتر از 10 میلیون بازدید و 2000 پست در طی چیزی حدود 3 سال . این یک آمار خوبه و نشون میده که صاحب وبلاگ کاملاً حرفه ای اینکار رو انجام میده و طبیعتاً هم درآمد مناسبی از اینکار برای خودش داره . وقتی که وبلاگ اون شخص رو با وبلاگ خودم مقایشه کردم تازه فهمیدم که چقدر عقبم . واقعاً بعضی ها به خوبی وبلاگ نویسی میکنن و کاملاً حرفه ای در این کار جلو میرن . در مقابل این افراد ، افراد دیگه ای هم هستن که وبلاگ دارن ولی وبلاگ نویسی نمی کنند . این افراد در وبلاگهاشون تعداد پستهای زیای دارن ولی اکثر آنها را ( در بعضی موارد همه آنها را ) از ویلاگها و یا سایتهای دیگه کپی برداری میکنن . واقعاً به اینکار نمیشه گفت وبلاگ نویسی حرفه ای چون بازدید کننده های یک وبلاگ یا سایت خر تشریف ندارن و میتونن تشخیص بدن که یک پست رو صاحب اون وبلاگ نوشته یا از جای دیگه ای کپی کرده . من خودم تا حالا از جایی کپی برداری نکردم و با یک نگاه ساده به پستهایی که در وبلاگم دارم میشه فهمید ( از نوع نوشتار ) . من بعضی از پستها رو بصورت ادبی مینویسم و بعضی های دیگر رو با لحنی عامیانه . هر موضوعی رو به فراخور همون موضوع مینویسم ، بعضی از وقتها هم که اعصاب ندارم ( در بیشتر موارد ) چرند هم قاطیش میکنم . بهر حال هر کسی یه جوره دیگه و چقدر خوب میشه که همه همون جور که دوست دارن بنویسن ، اون موقع در مورد یک موضوع میشه پستها و نظرات متفاوتی رو دید و همین تفاوتهاست که دنیا رو زیبا میکنه .
موضوع
بلاگ نویسی
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
سال نو مبارک
بالاخره بعد از 10 روز حوصله پیدا کردم که چیزی بنویسم . امسال عید برای من خیلی جالب بود چون با سالهای قبل خیلی تفاوت داشت ، سالهای قبل هر وقت که من میگفتم که کار و بار خوب نیست و داره بد تر هم میشه ، همه جلوی من می استادند و میگفتند که عجب آدم منفی بافی هستم و هی دعا و آرزو میکردن که در سال جدید بهتر میشه ، اما امسال من دیگه هیچی نمیگفتم و همون افراد دانا ، عاقل ، با شعور و ... به من میگفتن که امیدی میست که اوضاع اقتصادی در این سال بهتر بشه ، حالا من نباید به اونها میگفتم که منفی بافن ؟ به هر حال امسال هم شروع شده و دوباره باید بجنگیم تا دوزار در بیاریم ، همه دنیا اوضاع اقتصادیشون داره به سامان میشه و واسه ما هم هر سال نا بسامان تر !؟! بالاخره در کشوری که قوانین ناقص باشن و این قوانین فقط برای منفعت بعضی ها وضع شده باشه ، اوضاع از این بهتر نمیشه .
یه روز یکی از دوستان حرف جالبی زد و گفت ما ملتی شنیداری هستیم و هر چیزی رو که بشنویم باور میکنیم نه چیزایی رو که ببینیم ، دیدم راست میگه ما ها هیچ وقت به چیزی که خودمون دیده باشیم استناد نمیکنیم ولی به چیزایی که میشنویم خیلی استناد میکنیم . البته راجع به این قضیه بعداً مفصل مینویسم و کلی مثال هم میارم .
یه روز یکی از دوستان حرف جالبی زد و گفت ما ملتی شنیداری هستیم و هر چیزی رو که بشنویم باور میکنیم نه چیزایی رو که ببینیم ، دیدم راست میگه ما ها هیچ وقت به چیزی که خودمون دیده باشیم استناد نمیکنیم ولی به چیزایی که میشنویم خیلی استناد میکنیم . البته راجع به این قضیه بعداً مفصل مینویسم و کلی مثال هم میارم .
۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه
آخرین خبر
خوب همونطوری که میبینید ، سایت کلیک ایران هم باز شده و تبلیغاتش دوباره راه افتاده . ما که آخرش هم نفهمیدیم واسه چی فیلتر شده بود و کسی از مدیران سایت هم چیزی نگفت . به هر حال زیاد هم مهم نیست ، تازه سایت نود کلیک هم بالاخره با من تسویه حساب کرد و نکته جالب توجه اش اینجاست که بعد از یک ماه بهم نامه زدن که آقا پول ریختیم به حسابت ، البته سایتشون هم هنوز باز نشده .
اینهم حال و روز کار رو اینترنت تو کشور عزیزمون ایرانه و راستی حتماً شما هم شنیدین که آقای وزیر رفاه گفته که در ایران فقر هست ولی کسی در فقر مطلق زندگی نمیکنه ، البته حق هم داره که اینو بگه ، همه دنیا رو اونجوری که میبینن تصور میکن و آدمهای ساده اندیش اصلاً به این فکر نمیکنن که این دنیا چی هست ، اگر کسی نمیفهمید که زمین به دور خورشید میچرخه ، مطمئناً تا امروز آقایونی از قبیل همین وزیر محترم رفاه هم متوجه نمیشدن که زمین مرکز عالم نیست ، این آقایون اطراف خودشون و حسابهای پر پولشون رو میبینن و فکر میکنن بقیه ملت هم مثل آقایون همچنین وضعیتی دارند ، حالا یکم بیشتر یا کمتر احتمالاً آقای وزیر هر کسی رو که زیر 200 میلیارد تومن پول داشته باشه ( مبلغ موجودی خود آقای وزیر ) رو فقیر میدونن و چونکه آقا زاده شون گوش زد کردن که به کسی که 199 میلیارد تومن پول داشته باشه فقیر نمیگن ، حالا مشرف شدن و میفرمایند که در ایران فقیر داریم ولی نه فقیر مطلق ؟!؟!؟!؟!؟
اینها هم از اند احوالات ماست دیگه ، تازه فردا هم چهارشنبه سوری و همه احمقها توپ و تانکهاشون میارن تو خیابون که با هم بجنگن و مطمئن باشید که حتی اگر فرستاده صلیب سرخ هم باشین ، درامان نیستین و برای اون آدمهای فهمیده ای هم که ارزش این مراسم رو میدونن آرزوی شبی خوش دارم .
اینهم حال و روز کار رو اینترنت تو کشور عزیزمون ایرانه و راستی حتماً شما هم شنیدین که آقای وزیر رفاه گفته که در ایران فقر هست ولی کسی در فقر مطلق زندگی نمیکنه ، البته حق هم داره که اینو بگه ، همه دنیا رو اونجوری که میبینن تصور میکن و آدمهای ساده اندیش اصلاً به این فکر نمیکنن که این دنیا چی هست ، اگر کسی نمیفهمید که زمین به دور خورشید میچرخه ، مطمئناً تا امروز آقایونی از قبیل همین وزیر محترم رفاه هم متوجه نمیشدن که زمین مرکز عالم نیست ، این آقایون اطراف خودشون و حسابهای پر پولشون رو میبینن و فکر میکنن بقیه ملت هم مثل آقایون همچنین وضعیتی دارند ، حالا یکم بیشتر یا کمتر احتمالاً آقای وزیر هر کسی رو که زیر 200 میلیارد تومن پول داشته باشه ( مبلغ موجودی خود آقای وزیر ) رو فقیر میدونن و چونکه آقا زاده شون گوش زد کردن که به کسی که 199 میلیارد تومن پول داشته باشه فقیر نمیگن ، حالا مشرف شدن و میفرمایند که در ایران فقیر داریم ولی نه فقیر مطلق ؟!؟!؟!؟!؟
اینها هم از اند احوالات ماست دیگه ، تازه فردا هم چهارشنبه سوری و همه احمقها توپ و تانکهاشون میارن تو خیابون که با هم بجنگن و مطمئن باشید که حتی اگر فرستاده صلیب سرخ هم باشین ، درامان نیستین و برای اون آدمهای فهمیده ای هم که ارزش این مراسم رو میدونن آرزوی شبی خوش دارم .
۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه
چهارشنبه سوری
وقتی که بچه بودم ، این موقع از سال با بچه های محل میرفتیم تو کوههای بالای سعادت آباد ، اون موقع ها اونجاها کوه بود نه ساختمون ، بعدش کلی بوته جمع میکردیم تا شب چهارشنبه سوری آتیش بازی کنیم . خفن ترین ترقه ای که داشتیم معروف بود به هفت ترقه . آخ که واقعاً چه حالی میداد ، اما از اون روزها خیلی گذشته و سال به سال این مراسم شکل زشت تری به خودش گرفت ، البته داستان از اونجایی شروع شد که یه شیر ناپاک خورده ای پای " نارنجک " های دستی رو به این مراسم باز کرد و مردم احمق ما هم که مثل همیشه اول یه کاری رو میکنن بعد به عواقبش فکر میکنن ازش استفده کردن و چهارشنبه سوری رو تبدیل به میدان جنگ کردن . ساختن نارنجک رو باید کسی که علم ساخت بمب های دستی رو داشته باشه به مردم یاد داده باشه وگرنه یه آدم ساده که نمیتونه بفهمه که ترکیب اکلیل با سرنج و یه خورده سنگ میتونه تبدیل به یه بمب دست ساز بشه . از این قضیه من یک نتیجه گیری دارم البته ممکنه که درست نباشه و اون هم اینه که این بمبهای دست ساز رو کسانی بین مردم آوردن که از آیین ها و سنتهای ایرانی خوششون نمیاد و میخوان کاری کنن که این آیینها و سنتها از بین برن ، اون هم بدست خود مردم ، و مردم همیشه ساده ما هم خیلی راحت گولشون رو خوردن و باز هم با سر رفتیم تو چاه .
بعد از این همه سال ، و با این همه تلفات باز هم احمقهایی پیدا میشن که از نارنجک استفاده کنن . باز هم هرچی سرمون میاد تقصیر خودمونه و خود کرده را ندبیر نیست . این همه ضرب المثل داریم و اینهمه پند و اندرز از گذشته ها برامون باقی مونده ولی چرا ازشون استفاده نمیکنیم ؟ چرا همیشه باید سری رو که درد نمیکنه دستمال ببندیم ؟ چرا باید با عقل و منطق کاری کنیم که پشیمونی برامون بیاره ؟
باز هم چهارشنبه سوری میاد و کلی آدم کارهای احمقانه میکنن ، مطمئنم که امثال هم مثل سالهای گذشته کلی تلفات خواهیم داد . از این خواب خرگوشی کی میخواهیم که بیدار بشیم ، نمیدونم ؟!؟
بعد از این همه سال ، و با این همه تلفات باز هم احمقهایی پیدا میشن که از نارنجک استفاده کنن . باز هم هرچی سرمون میاد تقصیر خودمونه و خود کرده را ندبیر نیست . این همه ضرب المثل داریم و اینهمه پند و اندرز از گذشته ها برامون باقی مونده ولی چرا ازشون استفاده نمیکنیم ؟ چرا همیشه باید سری رو که درد نمیکنه دستمال ببندیم ؟ چرا باید با عقل و منطق کاری کنیم که پشیمونی برامون بیاره ؟
باز هم چهارشنبه سوری میاد و کلی آدم کارهای احمقانه میکنن ، مطمئنم که امثال هم مثل سالهای گذشته کلی تلفات خواهیم داد . از این خواب خرگوشی کی میخواهیم که بیدار بشیم ، نمیدونم ؟!؟
موضوع
اندر احوال ما,
چهارشنبه سوری
۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه
طلایه دار سال نو ، حاجی فیروز
شاید فکر کنید که چرا یه همچنین اسمی رو برای این موضوع انتخاب کردم ! داستانش اینه که یکی از هموطن های عزیز این رو تو گوگل سرچ کرده بود و رسیده بود به وبلاگ من ، البته نکته قابل توجه اش اینه که IP این عزیز از فرانسه بوده حالا یا واقعاً بوده یا اینکه سیستم گزارشی وبلاگ من یول زده ، به هر حال آخر ساله و نزدیک عید ، من که حالم خوب نیست ، بقیه رو نمیدونم . کار اصلاً خوب نیست ، کلی بدهی هم دارم بدجوری 8 گرو 20 دیگه گرو 9 هم نیست . باز هم به هر حال برگردیم سر همون حاجی فیروز ، یه آدمی که سیاهه و شب عید با دالام دولوم بیاد و آواز میخونه ، افسانه اش رو درست نمیدونم زیاد هم مهم نیست چون افسانه است ، افسانه هم واسه بچه ها که میخوان بخوابن شیرین ، نه من چون بیدارم و درست هم نمیتونم بخوابم . قبلاً وقتی که بچه بودم ، تو خیابون حاجی فیروز که میومد هم خوب میخوند و خوب ضرب میزد و همه دورش جمع میشدن ، حاجی فیروز های امروزی یا خیلی بچه هستن یا اینکه معتادن و واسه پول دواشون حاجی فیروز میشن ، اونهایی هم که از سر ناچاری حاجی فیروز میشن اصلاً نمیدونن که دارن چیکار میکنن . کشوری که فرهنگش رو از دست بده ، همه چیزش رو از دست میده ما هم دیگه به ته دیگ رسیدیم و ته مونده فرهنگمون روهم داریم فراموش میکنیم و الباقی رو هم کشورهای همسایه که عمری زیر سایه ما زندگی کرده بودن به نام خودشون ثبت میکنن تا برای آیندگانشون فرهنگ سازی کنن .
حاجی فیروزم سالی یه روزم
حاجی فیروزم ماله نوروزم
حاجی فیروزم خسته و تنها
حاجی فیروزم سیاه و غمبار
حاجی فیروزم مال همسایه
عید نوروزم مال همسایه
حاجی فیروزم مال قدیمم
عمو نوروزم همون پاپا نوئلم
حاجی فیروزم ماله نوروزم
حاجی فیروزم خسته و تنها
حاجی فیروزم سیاه و غمبار
حاجی فیروزم مال همسایه
عید نوروزم مال همسایه
حاجی فیروزم مال قدیمم
عمو نوروزم همون پاپا نوئلم
من شعر گفتن بلد نیستم ، هیچ وقت هم نمیخوام یاد بگیرم ، چون اگر معروف بشم در آینده یا عرب میشم یا ترک یا آلمانی یا فرانسوی یا ... دلم میخواد یه ایرانی گمنام باشم تا یه ایرانی که ندونه پدرش کجایی بوده
اشتراک در:
پستها (Atom)