آیا تا کنون به این مسئله فکر کرده اید که تاریخ ما آیا خوب بوده است یا بد ؟ آیا تا به حال ما ایرانیان در دنیا کار خوبی کرده ایم یا نه ؟ آیا حقمان است که جزء کشورهای قدرتمند جهان باشیم یا نه ؟ البته جواب این سوال آخر مشخص است ما حق داریم که جزء قدرتمند ترین کشورهای دنیا باشیم ، چون کشور و مردمان ما در طول تاریخ بشر ، خود تاریخ ساز بوده اند ( چه خوب و چه بد ) به همین علت ملتی همانند ما حق برتری داشتن در دنیا را دارد . اگر هم ما این حق را نداشتیم ، همانند کشورهایی که چنین حقی را ندارند میتوانستیم بدستش آوریم . البته برای بدست آوردن چنین حقی شرایطی مورد نیاز است که اصلی ترین آن همدلی و همراهی تمام مردم با هم است ، چون انجام چنین کاری در حال حاضر میبایست که بصورت گروهی انجام شود و انجام آن از توان گروه خاصی خارج است و نمیتوان توقع داشت که گروهی خاص بیاید و کشور را آباد کند و بعد ما هم از آن بهره ببریم . برای اینکه بتوانیم به جایگاه اصلی خودمان در جامعه بین الملل دست یابیم ، همگی باید دست در دست هم این مهم را انجام دهیم فارغ از سلایق و عقاید . به امید سربلندی ایران .
۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه
۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه
اقتدار مردم
همونطوری که اکثراً میدونید در فرانسه باز هم اعتصابات همگانی ادامه دارد . این اتفاق در حالی رخ میدهد که لایحه جنجالی تبدیل به قانون شده است ولی باز هم مردم دست از اعتصاب بر نداشته اند و در حال مخالفت کردن هستند . منظور من از نوشتن این جملات این نیست که خوش به حالشونه یا نه ، منظور من همون اقتدار ملتها و مردمانشونه ( امروز حوصله ادبی نوشتن رو ندارم شرمنده ) منظور من درکل به خود مردمهاست . در دنیا مردمان کمی هستند که تاریخ ساز شده اند . مثلاً مردم بورکینافاسو یا زییر یا کشورهای اینچنینی در تاریخ عمومی دنیا نقش چندانی نداشته اند ولی چند کشور وجود دارند که مردمانشون تاریخ ساز شده اند . مثل کشور خودمون که اولین منشور آزادی رو به جهان اهدا کرده و یا فرانسه که انقلاب کبیر رو داشتن و یا آلمان که جنگ جهانی رو به راه انداخته و یا آمریکا که بمب اتم رو سر مردم ژاپن ریخت . یا همین مردم ژاپن که مردم منچوری رو بیچاره کردن و یا چینی ها با اون قتل عام میدان تیان آن . ای کاش میتونستیم که از تمام این اتفاقات درس بگیریم و یک قانون جامع برای همه بسازیم ( البته در آینده این اتفاق خواهد افتاد ) .
۱۳۸۹ مهر ۲۷, سهشنبه
عجب دنیایی داریم
امروز بر روی وبلاگ یکی از دوستان این موضوع را خواندم " یک میلیارد گرسنه " و یک عکس هم ضمیمه این پیام میباشد که دیدنی است و تکان دهنده . چند وقتی است که در مورد نوشتن زیاد راغب نیستم اما نمیتوانم ننویسم . چند وقت پیش در خیابان پیرمردی لحاف دوز از کنارم رد شد و از من خواست که پول کرایه سوار شدن به اتوبوس را به او کمک کنم و من هم بی تفاوت از کنارش گذشتم . کاری که حتی امروز به آن فکر میکنم نمتوانم دلیلی برایش پیدا کنم . مگر او از من چه خواسته بود ؟ اصلاً مگر داشت گدایی میکرد که من به او کمک نکردم ؟ واقعاً دلیلی برای اینکار خودم نمیتوانم بیابم . دقیقاً همان شب وقتی رسیدم خانه و برای همسرم هم این داستان را تعریف کردم او نیز فقط من را نگاه کرد و گفت چرا به او کمک نکردی مگر بیشتر از یک صد تومانی میخواستی به او بدهی ؟ مگر این صد تومانی کجای زندگی ما را پر میکرد که از او دریغ کردی ؟ ما ایرانیها به جایی رسیدیم که دیگر میلی به کمک کردن به خودمان هم نداریم چه برسد به دیگران . کافیست کمی در زندگی خودمان دقیق شویم ، آن وقت چیزهایی را خواهیم دید که جز شرمندگی برایمان چیز دیگری ندارد . وقتی پشت فرمان ماشین مینشینیم همه چیز را برای خودمان میخواهیم و اگر به کسی راه دهیم انگار بزرگترین گناه را انجام داده ایم . داستان زندگی ما چگونه نوشته خواهد شد ؟ آیا بعدها میتوانیم بگوییم ما انسانهای بزرگی بوده ایم ؟ آیا به نیکی از ما نام خواهند برد ؟
موضوع
اندر احوال ما
۱۳۸۹ مهر ۱۵, پنجشنبه
ایران - برزیل
امروز بین تیمهای ملی ایران و برزیل یک بازی دوستانه انجام میشود . این خبر را تمام فوتبال دوستان این مملکت به خوبی میدانند و حتماً برای دیدن این بازی لحظه شماری میکنند . اما در مورد این بازی چند نکته است که بدجوری من را آزاد میدهد . اول اینکه چرا باید این بازی در کشوری دیگر انجام شود ، مگر خودمان چلاقیم و نمیتوانیم این بازی را در کشور خودمان انجام دهیم ؟ دوم اینکه با این همه تماشاچی فوتبال در کشورمان و داشتن یک استادیم صد هزار نفری ( که خیلی از کشورها آرزوی داشتن آن را دارند ) چرا باز هم نباید این بازی در کشور خودمان برگزار شود ؟ شاید این بازی هم همانند بعضی از خواننده ها و هنر مندان کشورمان میباشد که برای ارایه هنرشان یا اجرای یک کنسرت در کشورهای همسایه اقدام میکنند . احتمالاً تا چند وقت دیگر برای دیدن بازی پرسپولیس و استقلال هم باید به کشورهای همسایه متوسل شویم !!!
موضوع
اندر احوال ما
۱۳۸۹ مهر ۱۳, سهشنبه
باز هم داستانهای قدیمی
چند وقت پیش ، در میدان ولیعصر با مردی مسن برخورد داشتم که از من راهنمایی میخواست . از ظاهرش پیدا بود که وضعیت مالی مناسبی ندارد ، البته او از من کمک مالی نمیخواست بلکه اطلاعاتی راجع به یارانه ها از من پرسید . آن مرد مسن سواد نداشت و نمیدانست برای اینکه بتواند از یارانه ها استفاده کند ، میبایست که فرم اطلاعات خانوار را ارایه داده باشد و فقط با اعتماد به تبلیغات تلویزیونی بانکها که در آن میگفتند که با افتتاح حساب در بانک مطبوعشان یارانه به آن حساب واریز خواهد شد ، رفته بود و حساب بانکی برای خودش باز کرده بود . در اینجا بود که یاد یک جمله از یکی از اساتید تبلیغات در آمریکا افتادم که گفته بود باید در تبلیغات اخلاقیات هم لحاظ شود و با تبلیغات نادرست مردم را گول نزنیم ، اما در کشور ما همیشه تبلیغات مردم را گول میزند یعنی ما اخلاقیات را در تبلیغاتمان رعایت نمیکنیم . نکته جالبتر اینجاست که ما قوانین بسیار سختگیرانه ای در زمینه تبلیغات در کشورمان داریم و وزارت ارشاد بعنوان مجری این قوانین برای صدور مجوز ، از مدیران مسیول شرکتهای تبلیغاتی امتحان میگیرد و پس از حصول از دانش آنها درباره این قوانین پروانه کار صادر میکند و صدا سیما نیز قوانین سختیگیرانه تر بر این قوانین نیز دارد که اجازه ساخت هرگونه تیزری را به شرکتها نمیدهد ، حال چرا باید با تمام این قوانین باز هم شاهد یک همچنین تبلیغاتی باشیم ؟ چرا بانکها که اکثراً دولتی هستند این قوانین را دور میزنند ؟
نکته دیگر که بیشتر از این مسیله ناراحتم کرد این بود که هدفمند کردن یارانه باید به قشر ضعیف و فقیر جامعه کمک کند ولی با این شیوه که هنوز هم اجرا نشده دیدم که فقرا به خاطر نداشتن دانش کافی از این طرح جا خواهند ماند و کسی باز هم به فکر آنها نخواهد بود و فشار ناشی از اجرای این طرح باز هم بر گرده فقرا سنگینی خواهد کرد . مسیولینی که می خواهند با اجرای این طرح عدالت را اجرا کنند آیا به این نکته فکر کرده بودند ؟
نوشتن این جملات برای من و خواندن آنها برای شما کاری ندارد و به احتمال قوی تمام ما حسابهای مان را هم برای دریافت یارانه هایمان همچون ثروت مندان جامعه معرفی کرده ایم اما آیا شده است که به پشت سرمان هم نگاهی بیندازیم ؟
۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سهشنبه
سریال قهوه تلخ
باز هم مهران مدیری یک سریال جالب را روانه بازار کرده است ، حالا چرا این سریال مثل ساخته های قبلی او از تلویزیون پخش نشده است خدا داند . اما در کل من سه قسمت اول این سریال را تا به حال دیده ام و میتوانم بگویم که همانند ساخته های قبلی او سریال خوبی است و حرفهای زیادی برای گفتن دارد . داستان یک کمدی تاریخی است که در کل تاریخ را به شوخی گرفته است و شاید تلنگری برای ما باشد که کمی بیشتر به تاریخ بها دهیم که زیرا همین تاریخ و دانستن آن است که ما را برای پیشرفت کمک خواهد کرد تا اشتباهات گذشتگانمان را دوباره تکرار نکنیم . در اول قسمت اول ، خود مهران مدیری سخنی با بینندگان این سریال دارد و همانند بقیه هنرمندان از مردم خواهش میکند که این سریال را " بخرند " و کپی نکنند و کپی آنرا نیز " نخرند " . آیا واقعاً این خواهش زیادی است ؟ جواب کاملاً منطقی است : " نه " . خودتان را جای سازندگان و هنر پیشگان و بقیه دست اندرکاران این مجموعه بگذارید ، آیا راضی بودید که کارشان مفت و مجانی به دست مشتریانتان برسد . اگر سر ماه بابت کاری که انجام میدهید به شما حقوق ندهند خوشحال میشوید ؟ آیا مجانی کار میکنید ؟ آیا حاضرید ساخته شما " دزدیده " شود ؟ با اینکه هر انسان عاقلی جواب این سوالها را میداند ولی بازهم دیده ام که مردم حاضرند نسخه بی کیفیت این سریال را دانلود کنند ولی 2500 تومان ندهند . تا به کی واقعاً اینگونه اشتباهات مسخره و بچه گانه را ما باید انجام دهیم . در اینترنت الان سریال قهوه تلخ برای دانلود آن هم با کیفیت پایین موجود است ، شاید آن کسی که این سریال را آپلود میکند به خود افتخار هم کند ، اما بقیه چرا همراه او با سر به این چاه میروند . چون در کشورمان قانون حمایت معنوی وجود ندارد ، باید هر کاری که دلمان میخواهد بکنیم ؟ پس احتمالاً اگر قانون اعدام وجود نداشت هم همه همدیگر را میکشتند !!! بیایید کلاهمان را قاضی کنیم حتی اگر بدترین حکومت دنیا را داریم ، خودمان باید قوانین را رعایت کنیم چون اگر بهترین حکومت و نظام دنیا را هم با این شیوه داشته باشیم ، جزء بدترین ها هم نخواهیم بود .
۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه
یک روز خوب
بعد از مدتها ، امروز تصمیم گرفتم تا یک پست جدید در این وبلاگ بگذارم . در این مدت که هیچ فعالیتی در این زمینه نداشتم ، مشکلات زیادی برایم پیش آمده بود . مشکلاتی که اگر دقیق به آنها نگاه کنیم میبینیم که واقعاً مشکلات کوچک و مسخره ای هستند که فقط و فقط وقت انسان را تلف میکنند . بوروکراسی اداری که همه کارها را به فردا موکول میکند . بگذریم ، امروز صبح وقتی که داشتم به محل کارم می آمدم رادیو موضوعی را برای شنوندگانش انتخاب کرده بود تا آنها نظرات خودشان را اعلام کنند . موضوع این برای تعریف یک روز خوب از نظر شما بود . افراد مختلفی نظراتشان را اعلام کرده بودند و تمام این نظرات یک نکته مشترک داشت و آنهم این بود که روز خوب از نظر هرکسی روزی بود که به خواسته هایش برسد . فقط این خواسته ها متفاوت بود ولی درکل همه یک چیز میخواستند و آن هم این بود که به خواسته خودشان برسند . اکثر این خواسته ها هم مادی بود . اینکه هر کسی بخواهد تا به آروزها و خواسته هایش برسد ، هیچ ایرادی ندارد اما مشکل اینجاست که همه فقط به فکر حودشان هستند و فراموش کرده اند که در یک جامعه زندگی میکنند . زندگی یک مسابقه بخت آزمایی نیست که فقط عده قلیلی در آن برنده باشند . زندگی همانند یک رود است که جاری است و مداوم . سر رود با ته رود فرقی ندارد ، اسم سر این روز با ته آن تفاوتی نمیکند . درست است که بعضی از نقاط آن عمیق تر و بعضی از نقاط کم عمق هستند واما این فقط یک رود است . همه دوست دارند که در کارشان موفق باشند ، همه دوست دارند که خانه و ماشین خوب داشته باشند ، این مسیله بسیار عالی است اما به شرط آنکه فراموش نکنیم که همه ما همین رود هستیم و کسی نمیتواند از آن خارج شود و یا عکس آن حرکت کند . اگر ثابت بمانیم ، به یک مرداب تبدیل میشویم و اگر سریع حرکت کنیم به سیل تبدیل خواهیم شد . اگر من میخواهم که کارم رونق پیدا کند ، بهتر است دعا کنم که کار همسایه ام رونق پیدا کند چون آنگاه است که خواسته و یا ناخواسته کار من هم رونق پیدا میکند . در تمام عمرم شاهد بوده ام که ما ایرانیها همه چیز را فقط برای خودمان میخواهیم و همیشه چیز های بد را برای دیگران و همیشه میگوییم که مرگ برای همسایه است ، غافل از اینکه مرگ برای همه مان است . ایکاش زمانی برسد که ما ایرانیها بتوانیم کاری را گروهی انجام دهیم .
موضوع
اندر احوال ما
اشتراک در:
پستها (Atom)